خودمانیم ها ولی من هم، عشقبازی جالبی دارم
شنبه تا جمعه طی شده تازه، یادم افتاده صاحبی دارم
«دارم از دست میروم آقا پس چرا دیر کردهای شاها»
او نه، اصلاْ خودم که می دانم، ادعاهای کاذبی دارم
سالها غایب است و باور کن، کک من هم نمی گزد اما
باز هم با دروغ می گویم: «تو بیا کار واجبی دارم»
او نبوده چه کار کردم من؟ به کدام آب و آتشی زده ام؟
شنبه تا پنجشنبه خوش! جمعه٬ وای من نیز غایبی دارم!
دیگر اوج نبودنش هم که، چند خطی سرودن از دوری است
آن هم آنقدر آخر هر بیت قافیههای قالبی دارم...

